گردنها را کشیده، سرها را به آسمان بلندکرده، حتّی پلک چشمهایشان از حرکت بازمیماند؛ (زیرا به هر طرف نگاه کنند، آثار عذاب آشکار است!) و (در این حال) دلهایشان (فرومیریزد؛ و از اندیشه و امید،) خالی میگردد!
Ibrahim 14:43
Compare 5 Persian translations
مُهْطِعِينَ مُقْنِعِي رُءُوسِهِمْ لَا يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ ۖ وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاءٌ
DragHold to move · × to hide
شتابان سر برداشته و چشم بر هم نمیزنند و [از وحشت] دلهایشان تهی است.
[ترسان به سوی دادگاه قیامت] شتابانند، سرهایشان را بالا گرفته [و دیدگانشان ذلیلانه به برنامه های محشر دوخته شده] تا جایی که پلک هایشان به هم نمی خورد، و دل هایشان [از بیم عذاب فرو ریخته و از تدبیر و چاره جویی] تهی است.
(ستمگران همچون اسیران، از هراس) سرهای خود را بالا گرفته و یک راست (به سوی ندادهنده) میشتابند و چشمانشان (از مشاهدهی این همه عذاب هراسناک) فرو بسته نمیشود و دلهایشان (فرو میتپد و از عقل و فهم و اندیشه) تهی میگردد. [[«مُهْطِعِینَ»: شتابندگان بیاختیار و خوار. «مُقْنِعی رُؤُوسِهِمْ»: کسانی که سرهای خود را بالا گرفته باشند و به چیزی جز ندادهنده نگاه نکنند. واژههای (مُهْطِعینَ) و (مُقْنِعی) حال اوّل و دوم ضمیر (هُمْ) در فعل (یُؤَخِّرُهُمْ) یا أصحابُاْلابصار مفهوم از سیاق کلام است. «لا یَرْتَدُّ»: برنمیگردد. «طَرْفُ»: چشم. پلک. «لا یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ»: چشمانشان چون باز شد دوباره بر هم نهاده نمیشود. پلکهای چشمانشان وقتی که بالا انداخته شد دوباره پائین انداخته نمیشود. یعنی چشمها خیره میگردند و مات و مبهوت میمانند. «هَوآءٌ»: خالی از فهم و شعور و تدبّر و تفکّر. یعنی دل از دست میرود و عقل و هوشی بر جای نمیماند. مرغ دل دچار اضطراب میگردد و در فضای سینه به پرواز در میآید و برای رهائی از تخته بندِ تن خویشتن را بدین سو و آن سو میزند.]]
در حالى كه [به سوى منادى محشر] شتابانند و سرها را بالا گرفتهاند [و با بیقراری به آسمان مینگرند] و چشم بر هم نمىزنند و دلهایشان [از وحشت] تهى گشته است.